قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2908

تاريخ الفي ( فارسى )

شد ؛ چه ، در ماه صفر اين سال ظهير الدّين اتابك طغتگين فوت شده بود و به موجب وصيّت او پسرش ، تاج الملوك ، به جاى او قرار گرفت و امّا مقاومت با فرنگان نتوانست نمود و اگرنه امير عماد الدّين زنگى به فرياد اهل اسلام مىرسيد ، فرنگان تمامى بلاد شام و حمص را از دست تاج الملوك مىگرفتند . عن‌قريب تفاصيل احوال امير عماد الدّين زنگى و محاربات او با فرنگان در ولايت شام مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه . و در اوّل ماه رجب اين سال وزير خليفه مسترشد باللّه ، جلال الدّين علىّ ابن صدقه فوت شد « 1 » و شرف الدّين علىّ بن طراد زينبى به آن منصب سرافراز گشت و قبل از وى ، هيچ هاشمى وزارت عباسيان نكرده بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك طغرل و دبيس بن صدقه نزد سلطان سنجر به خراسان رفتند و او را بر گرفتن عراق از سلطان محمود تحريص و ترغيب مىنمودند ، و اين معنى را در نظر او بسيار سهل و آسان مىساختند . سلطان سنجر اوايل در آن كار تغافل مىورزيد تا آنكه به عرض او رسانيدند كه سلطان محمود با خليفه مسترشد باللّه متّفق شده مىخواهد قرار بر مخالفت سلطان دهد ، القصّه چندان خبر در آن باب به گوش سلطان سنجر رسانيدند كه سلطان سنجر به عزم تسخير عراق از خراسان متوجّه آن صوب شد . چون به رى رسيد ، خواست كه امتحان سلطان محمود نمايد كه آيا او سر مخالفت دارد يا نه . بنابراين ، كس به طلب او فرستاده وى را از همدان به رى طلبيد . در اين وقت ، ملك طغرل و دبيس بن صدقه بسيار حيله‌ها برانگيختند و مردم را بر اين داشتند كه سلطان محمود را از عمّ خود ، سلطان سنجر ، بترسانند تا همراه فرستادهء او نيايد و سخن او دربارهء او راست شود . و هيچ اثر بر حيله‌هاى آنها مترتّب نشد ، و سلطان محمود به مجرد رسيدن فرستادهء عمّش ، متوجّه ملازمت او شد . و چون به نواحى رى رسيد سلطان سنجر فرمود كه جميع امرا و اركان دولت او به استقبال وى بيرون روند . و چون سلطان محمود به مجلس عمّ خود ، سلطان سنجر ، درآمد ، او را نزد خود جاى داد و در تعظيم و تكريم او داد مبالغه داد و هيچ دقيقه از دقايق احترام او فرونگذاشت . و بعد از چندى در نيمهء شهر ذيحجّه او را در رفتن به عراق رخصت داد و دبيس بن صدقه را به او سفارش بسيار نمود كه او را البته همچنانكه سابقا از جملهء دولت‌خواهان خود مىدانستى ، الحال نيز او را از دولت‌خواهان خود دانسته ، ولايت موروثى او را به او ارزانى دار . و سلطان محمود ، قبول آن معنى نموده ،

--> ( 1 ) . ابن اثير او را « مردى نيك‌نهاد ، خوشرفتار ، فروتن و دوستدار اهل علم » معرفى مىكند و سه بيت شعر از او نقل مىنمايد - الكامل ، وقايع سال 22 هجرى .